محمد حسن خان اعتماد السلطنه
530
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
در 1869 م از خدمات نظامى استعفا نمود . چون ناصر الدين شاه از امپراطور اطريش درخواست فرستادن افسران نظامى و مستشاران اطريشى نمود كنت نيز يكى از انتخابشدگان بود و او وقتى به طهران آمد مأمور تشكيل نظميه شد . اين شرحى است كه در سال 1303 مقارن نوشتن اين كتاب در روزنامهء رسمى شرف دربارهء كنت درج شده است . بنابر اطلاعاتى كه مرحوم اقبال از يكى از پسران كنت تحصيل كرده است وى اصلا از مردم ناپل بود و در سال 1850 ميلادى در آن شهر تولد يافت كه در اين دو مطلب اختلاف زياد به نظر نمىرسد . چه در طى ششصد سال خانواده در ناپل ممكن است فرزندى از آن اصلا اهل ناپل شمرده شود و سال تولد هم آنچه از زمان صاحب ترجمه گفته شده است معتبرتر به نظر مىرسد تا آنچه پسرش گفته است . پدرش رئيس قراولان مخصوص فرديناند دوم بود . اين پادشاه دو سيسيل ( يعنى سيسيل و ايتالياى جنوبى ) بود و با انقراض اين سلسله فرديناند و زنش كه خواهرزن فرانسوا ژوزف دوم امپراطور اطريش بود با بيست نفر از صاحبمنصبان خود به وينه رفت و كنت هم از آن جمله بود . چون كنت به طهران آمد خانم اطريشى او و دو پسر و يك دخترش همراه وى بودند و نخست نظامنامهاى براى تشكيل پليس نوشت و ابتدا نزديك به سر تخت بربريها در قسمت جنوب ساختمان كنونى وزارت آموزش و پرورش ساكن شد . محل مسجد كنونى سراج الملك قهوهخانهء كنت بوده است ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 617 ) . بعدها در نزديكى محلى كه امروز چهارراه كنت ناميده مىشود زمينهائى خريد و باغى براى خود ساخت . از جهت امكان تعقيب مجرمين كنت در مرحلهء اول دستور داد طاقهاى كوچههاى طهران را خراب كنند تا مجرمين نتوانند از روى آنها از خانهاى به خانهاى بگريزند و تقلاى آنها مشكل شود . از نظر امنيتى كنت كار مهمى نتوانست بكند زيرا نه مردم حاضر به تسليم محض به قانون بودند و نه متنفذين مىگذاشتند ذرهاى از نفوذشان كاسته شود و نه خود كنت واقعا در اين كار صميميتى داشت . نظر او فقط جمع مال و گذران بهتر بود . شرح اين كيفيات را اعتماد السلطنه در خاطرات خود به خوبى يادداشت كرده است . فجيعترين حادثهاى كه مؤيد اين معنى است داستان قتل جليل ميرزا پسر نادر - ميرزا نوادهء فتحعلى شاه است به دست سيد محمد كدخداى سنگلج و انتقامجوئى شاهزادگان قاجار است به قيادت ساسان ميرزا بهاء الدوله و بسيارى از وقايع ديگر كه بايد آن را در خاطرات اعتماد السلطنه خواند . خلاصه آنكه به قول امين الدوله « . . . اين شخص غريب كه به زبان و عادات مملكت آگاهى نداشت در نظر اولى همه را شناخت و چنان به سبك شاه و سليقهء نايب السلطنه آشنا شد و به ظاهرسازى و حقهبازى و نيرنگ و فنون با هر طبقه برآمد كه مردم بومى و بلد نمىتوانستند . طورى راه تعدى و ستم و مداخل و منافع حرام را آموخت كه هيچ ايرانى به گردش نمىرسيد . . . » و از اين زشتتر